.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۹۵ ساعت 11:19 توسط ♥ ♠ Ȅ ȓ i ḱ _ ḿ ấ ḉ ḯ ♠ ♥
|
گاه می اندیشم
به تو
به خودم
دست هایمان
و آسمان.......
می اندیشم به فاصله ها که بین ما صف کشیده اند
به وسعت تاریخ......
می اندیشم به دستی که در تمنای لمس نگاهت هست!
92.5.4
گوری کنده ام برای خواب ابدی احساسم
امشب مرگ احساس من است!
میخوام کفن پیچ کنم همه ی داشته هایم و نداشته هایم را
بر سر قبرش خواهم نوشت که جرمش فقط گدایی بود!
گدایی عشق...
زمان:
شبی به تاریکی آسمان همیشه تارم.
خستـﮧ ام . . .
از این همـﮧ خواستن هایـے ڪـﮧ
داشتن نمـے شود . . .